غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

609

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

احوال آنسيد ستوده‌خصال تافت چنانچه در مجالس بر اكثر سادات خراسان آنسيد عاليشان را تقديم دادند و سيورغال مناسب تعيين كرده ابواب انعام و احسان بر روى روزگار خجسته آثارش گشادند و چون خاقان منصور بجوار مغفرت ملك غفور انتقال نمود ا ؟ ؟ ؟ ير عبد الوهاب از بديع الزمان ميرزا رخصت حاصل كرده بآذربايجان مراجعت فرمود و بعد از وصول به مقصد مشمول عواطف بيدريغ نواب كامياب شاهى شده در ظلال اقبال لا يزال از تاب آفتاب حوادث ايمن گشت و در سنهء احدى و عشرين و تسعمائه از درگاه عالم‌پناه برسم رسالت نزد سلطان سليم رفت و پس از اداء پيغام باعزاز و اكرام مخصوص گشته رخصت معاودت نيافت لا جرم بناكام همدران ولايت رحل اقامت انداخت و ظاهرا تا غايت كه تاريخ هجرى بسنهء ثلثين و تسعمائه رسيده آن جناب در قيد حياتست و بفراغت اوقات ميگذراند شيخ صفى صنع اللّه از اوايل زمان يعقوب ميرزا الى يومنا هذا در بلدهء فاخرهء تبريز بر سجاده تقوى و پرهيزكارى متمكن است و نزد اكثر مردم آنديار بتزكيهء نفس نفيس و تصفيهء خاطر خطير اشتهار دارد جمعى كثير از درويشان و گوشه‌نشينان طريق ارادتش ميپويند و از وى طلب ارشاد و تلقين نموده بصحبت شريفش تيمن و تبرك ميجويند قاضى مسافر عالمى است متبحر و بطلاقت لسان و فصاحت بيان مباهى و مفتخر و آن جناب در ايام دولت ابد الاتصال شاه مرتضوى خصال در تبريز بمنصب جليلة - المراتب قضا سرافراز شد و تا غايت بلوازم آن امر اشتغال مينمايد و گاهى ابواب افادهء علوم نيز بر روى روزگار طلبه ميگشايد قاضى شيخم فاضلى است عالم و بحسب و نسب از جمله اشراف و اعاظم و حالا منصب تدريس و توليت مدرسهء شريفهء نصريه تعلق بدانجناب ميدارد و بر وفق شرط واقف بلوازم آن مهم قيام و اقدام مينمايد قاضى نصر اللّه بغدادى در دار لسلطنهء تبريز بر مسند قضا متمكن است و از علوم شرعيه وقوفى تمام دارد و مهام فرق انام را بر نهج امانت و ديانت فيصل ميدهد مولانا عبد الصمد بجودت ذهن و حدت طبع سرآمد فضلاء آذربايجان است و بواسطهء سعت مشرب احيانا بشرب مآء العنب اشتغال مينمايد تدريس يكصفه از مدرسه متبركه نصريه تعلق بدانجناب ميدارد و در مدرسهء خواجه عليشاه جيلان نيز شرايط افاده بجاى مىآورد مولانا ميرك كيانى در سلك عظماء علماء تبريز منتظم است و در علم تفسير و معانى و بيان مهارت كامل حاصل دارد مولانا ضياء معاصر يعقوب - ميرزا بود و در زمان عنفوان جوانى جهة تحصيل بدار السلطنهء هراة توجه فرمود و بعد از چندگاه كه در آن ديار در ظل تربيت و رعايت امير نظام الدين عليشير بسر برد ميل وطن كرد بار ديگر روى به تبريز آورد و او بحقر جثه و لطف طبع اتصاف داشت و اشعار دلپذير بر صحيفهء ضمير مينگاشت اين مطلع از آن جمله است مطلع خوش آنساعت كه آيد ترك من شمشير كين با او * رقيبان جمله بگزيرند من مانم همين با او شيخ علاء الدين على بن عبد العال علو مرتبهء آن نقطهء دايره تقوى و طهارت در علم تحصيل و فقاهت بمثابه‌ايست كه در مذهب عليه اماميه نزديك بسرحد اجتهاد رسيده و از غايت تبحر در علوم عقلى و نقلى معتقد حكام اسلام و مرجع علما